الشيخ المنتظري

115

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

از راه اين دنيا و در خارج از اين دنيا به دست خواهد آمد . فاصله ما با بهشت و جهنّم « وَمَا بَيْنَ اَحَدِكُمْ وَبَيْنَ الْجَنَّةِ اَوِ النَّارِ اِلاَّ الْمَوْتُ اَنْ يَنْزِلَ بِهِ » ( و ميان هر يك از شما و بهشت يا جهنّم فاصله اى نيست مگر مرگ كه او را دريابد . ) ما در اين دنيا هستيم و بهشت و جهنّم در عالم ديگر است ، به نظر ابتدايى خيال مىكنيم فاصله خيلى زيادى بين ما و بهشت و جهنّم است ، در صورتى كه فقط يك مرگ فاصله است « ان ينزل به » همين كه اين مرگ برسد فاصله برداشته مىشود ، كى مىرسد ؟ معلوم نيست ، ممكن است يك لحظه ديگر مرگ فرارسيده و آن فاصله برداشته شود . « وَاِنَّ غَايَةً تَنْقُصُهَا اللَّحْظَةُ وَتَهْدِمُهَا السَّاعَةُ لَجَدِيرَةٌ بِقِصَرِالْمُدَّةِ » ( و زندگى و عمر محدودى كه نگاهى آن را كم مىكند و ساعتى آن را خراب مىنمايد به طور قطع سزاوار كوتاهى مدّت است . ) مقصود از « غاية » طول مدّت حيات و عمر انسان است ، فرموده اند : اين عمرى كه اگر يك لحظه از آن برود آن را كم مىكند و اگر يك ساعت از آن برود به كلّى تمامش مىكند ، سزاوارترين چيز به كوتاهى است ، براى اين كه اگر هزار سال هم باشد مىگذرد و تمام مىشود . اينجا حضرت امير ( عليه السلام ) لحظه را كمتر از ساعت گرفته اند - گرچه مقصود از ساعت آن ساعت اصطلاحى خودمان نيست - براى اين كه فرمود : « تنقصها اللّحظة ، و تهدمها السّاعة » يك لحظه از عمر كه مىرود آن را ناقص مىكند ، و يك ساعت كه از آن مىگذرد آن را منهدم و ويران مىنمايد . « وَاِنَّ غَائِباً يَحْدُوهُ الْجَدِيدَانِ اللَّيْلُ وَالنَّهَارُ لَحَرِىٌّ بِسُرْعَةِ الاَْوْبَةِ » ( و آن دور از وطنى كه شب و روز او را مىرانند سزاوار است كه به زودى بازگشت كند . )